یکشنبه دهم خرداد 1388
گفت و شنود، حاشیه بر مناظره سجاد صفارهرندی و ایمان ملکا
گفت: هفته گذشته مناظره دانشجويي بين حاميان احمدي نژاد و موسوي در دانشكده علوم برگزار شد
گفتم: چطور بود؟ كيا اومده بودن؟
گفت: سجاد صفار هرندي در حمايت از احمدي نژاد و ايمان ملكا در حمايت از موسوي. در كل هم خيلي مناظره خوبي بود.
گفتم؟ مگه چه اتفاقي افتاده كه خيلي خوب بوده؟
گفت: ايمان ملكا در كل مناظره به جاي ارائه راهكار و برنامه هاي موسوي فقط به دولت فحش مي داد و فكر مي كرد خيلي زرنگه! اما در عوض صفار هرندي نه تنها به شبهات مطرح شده به صورت دقيق جواب داد بلكه برخي از نقاط ضعف دولت موسوي رو هم مطرح كرد كه عمرا تا حالا به گوش ملكا نخورده بود!
گفتم: جداي از اين هم، شنيدم طبق معمول طرفداران سبزپوش آزادي بيان و دموكراسي در اين برنامه هم هنرنمايي كردند!
گفت: آره! جداي از اينكه هر وقت صفار هرندي صحبت مي كرد وسط حرف او مي پريدند در آخر برنامه هم يكي شون كه فكر مي كرد خيلي زرنگه(الف.کاف)، به بالاي سن پريد و بلندگو رو از وسط ميز و از بين صفار و ملكا برداشت كه اين حركتش سالن رو به هم ريخت و بعدش هم بعضي از طرفداران موسوي به طرف طرفداران احمدي نژاد حمله كردند.
گفتم: خوب، عكس العمل دانشجويان در اين باره چي بود؟
گفت: يك صدا فرياد زدند: آشوبگر حيا كن، دانشگاه رو رها كن
گفتم: بايد فرياد مي زدند: زنده باد آزادي بيان به سبك موسوي و هوادارانش!
گفت: تازه كجاي كاري؟ اين كه بار اولشون نيست! تو شيراز هم يك طلبه اي كه با بالا بردن پلاكارد از موسوي سوال كرده بوده رو مضروب كردند و شبيه اين اتفاق رو هم در دانشگاه آزاد اراك و شمال انجام دادند! تاره خود موسوي هم چند وقت پيش در يكي از جلسات وقتي دانشجويان از او سوال كردند، وسط برنامه گذاشت و رفت بيرون!
گفتم: پس اين بيچاره ها كه جواب ندارند براي چي اين همه زحمت مي كشند و به دانشگاه ها مي روند؟
گفت: چه عرض كنم؟ شاید از اينكه طرفداران خودشون جمع مي شوند و برايشون سوت و كف مي زنند كيف مي كنند!
گفتم: طرف چند سال بود كنكور امتحان مي داد و هر سال هم قبول نمي شد و رتبه اش از سال قبل بدتر مي شد! ازش پرسيدند انگيزه ات چيه كه هر سال مياي امتحان میدي؟ گفت: براي كيك و سانديس اش!
یکشنبه دهم خرداد 1388
پیروز دهم، گفتمام امام(ره)
1- نويسندگان و گويندگان ، دولت را به خاطر آنچه که خرافه پرستي، می نامیدند، تقبيح مي كردند و خواندن دعاي فرج در ابتداي سخنراني سازمان ملل را بي معنا مي دانستند . بعدها ، انتقاد به ” پرسش از هولوكاست ” و آنچه ”زياد حرف زدن از امام زمان (عج ) ” ناميده شد ، به اين سير اضافه شد و احمدي نژاد كه پيش از انتخابات نهم ، به دليل ”آنكادر نبودن محاسن“ و بردن آبروي ايران در مجامع بين المللي ”به خاطر چهره ي چروكيده روستايي اش“ مورد هجمه و تمسخر قرار گرفته بود ، اين بار به خاطر تاكيداتش بر مولفه هاي اصلي گفتمان امام (ره) و انقلاب در معرض بازخواست قرار گرفت .
2- آن چه مسلم است و از شرايط اين روزهاي انتخابات بر مي آید ، این است که گفتمان احمدی نژاد یکه تاز عرصه سياسی و به طور خاص تر عرصه ي انتخابات است . این را نه فقط از شعارهای ”خط امام و رهبری“، ”توجه به امور معیشتی“، ”عدالت اجتماعی ” کاندیداها و نه حتی از عقب نشینی برخی کاندیداها از انتقاد به اقدامات خاص دولت نهم ، مثل سهام عدالت ، سفرهای استانی، مسکن مهر و غیره ( كه در قالب اين گفته كه اجرای این طرح ها ” به شیوه ای دیگر“ ادامه خواهد يافت ، بروز يافته است ) ؛ بلکه از ادبیات مسلط بر نقد و تخریب های علیه دولت در چند ماه اخیر می توان فهمید . دست گذاشتن روی مسائلی مثل ”گم شدن چند صد میلیارد دلار ” و اتهام فساد مالی به دولت ، ”ماجرای سازمان حج و زیارت“ و القای تقابل دولت با رهبری و سردادن فرياد ”وا اسلاما“ ، و مسایلی از این دست ، فارغ از نيت خير و شرِ گويندگانش ( و البته بدون در نظر گرفتن مضحك بودن طرح اين ادعاها از جانب كساني كه سال ها خودشان سربازان شماره يك جبهه هاي پيش گفته بوده اند ) بیانگر این نکته است که همه ی گروه ها و شخصیت های سیاسی اجماع نانوشته اي بر اين نكته یافته اند كه تنها مجراي باقیمانده برای ارتباطشان با مردم ، استفاده از گفتمان احمدي نژاد است و حتي براي به چالش كشيدن دولت هم بايد از چارچوب گفتماني رئيس دولت استفاده كنند .
3. رئيس ”جمهور دهم“ ايران ، احمدي نژاد باشد يا نباشد ، به اين آساني ها توانايي عبور از گفتمان احمدی نژاد که همان گفتمان امام و انقلاب است و برخي مولفه هاي عملكردي احمدي نژاد ( كه بررسي مستقلي را مي طلبد ) را نخواهد داشت. عبور از سفرهای استانی، سهام عدالت، طرح تحول اقتصادی، مسکن مهر، بنگاه های زود بازده، ایستادگی بر موضوع ”حق مسلم ما“، به چالش کشاندن نظام سلطه، دفاع از حقوق مظلوم و ... به آسانی روی نخواهد داد و بدون شک مردم در مقابل عبور کنندگان از این گفتمان، می ایستند. چیزی که کاندیداهای تحتمالی آن را خیلی خوب متوجه شده اند . اين همان نكته اي است كه انتخابات پيش رو را فارغ از نتيجه اش ، شيرين و دوست داشتني مي كند !
یکشنبه دهم خرداد 1388
ادب از که آموختی؟!!
این روزهای باقیمانده تا دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران به سرعت سپری شده و به تاریخ می پیوندد. انتظارها به زودی به پایان می رسد و ملت ایران یک بار دیگر عزت و شرف خود را به رخ دنیا می کشد. مردم ما دگر بار برای تعیین سرنوشت انقلاب اسلامی ایران پای صندوق های رأی خواهند رفت و دولت ”جمهوری اسلامی ایران“ را به دست رئیس جمهور منتخب خود خواهند سپرد.
فضای کشور روز به روز انتخاباتی تر می شود. نامزدهای انتخاباتی این دوره روزهای حساسی را می گذرانند. برخی از آنها حتی یک لحظه را هم برای تبلیغ از دست نمی دهند. ای کاش این افراد همیشه به همین اندازه برای آینده ایران اسلامی تلاش می کردند!
اما دلمان می گیرد از اینکه می بینیم آن کسانی که برای تکیه زدن بر مسند ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرده اند، سعادت اخروی خود را فدای ریاست چند روزه این دنیای فانی می کنند. بگذارید شفاف تر بگویم، صحبت از بداخلاقی های انتخاباتی است. صحبت از گله و شکایت از بی انصافی هاست، از ناجوانمردی ها.
چه کسیست که امروز از عملکرد برنامه ریزی شده نامزدهای جریانی برای تخریب دولت نهم بی خبر باشد؟ عزم جزم شده این افراد برای سیاه نمایی نقاط مثبت دولت، به روشنی پیداست. همت بلندی که اینها در ضربه زدن به دولت دارند، اگر در روزهای ”قدرت“ در ”خدمت“ به مردم داشتند، امروز به این درد بی درمان دچار نمی شدند.
اساس بازگشت میرحسین موسوی به عرصه سیاست پس از 20 سال انزوا، نفی احمدی نژاد است. این استراتژی موسوی، شباهت عجیبی دارد به عملکرد همان هایی که در دور دوم انتخابات دولت نهم، از ”دیوار کشیدن وسط معابر“ را به احمدی نژاد نسبت دادند تا ”قتل و جنایت“. موسوی در حالی رقم 300 میلیارد دلار را برای مقدار درآمد نفتی کشور جعل می کند که خود او دولت را به آمار و ارقام نادرست متهم می سازد! و در حالی از سرنوشت این 300 میلیارد دلار خیالی سوال می کند که کارنامه مالی دولت و پاک دستیش به خوبی جواب این سوال را به وی می دهد.
مشارکت، سازمان مجاهدین و کارگزاران که دولت نهم را به نادیده گرفتن دستاوردهای دولت های قبلی و زمینه سازی های آنها متهم می کنند، امروز با تمام ظرفیت هایشان پشت سر کسی قرار گرفته اند که صلاح دیده است، حتی کوچکترین اشاره ای به دستاوردها و خدمات و نقاط مثبت دولت نهم نداشته باشد.
باید از موسوی پرسید که طعنههای تبلیغاتی همچون ”مردم شعار مرگ بر سیبزمینی میدهند“، ”افتضاح ژنو“، ”ولایتپذیری این دولت را هم دیدیم“، ”300 میلیارد دلار کجا رفت؟“، ”سیاستهای تبعیضآمیز علیه دانشجویان، زنان، جوانان، کارگران و همه اقشار باید تغییر کند“، و موارد بسیار دیگر را از کجای گفتمان حضرت امام(ره) استخراج کرده است؟! چرا این حرف ها حتی مقدمات ادبیات ”نقد“ را هم در خود ندارد؟!
و باید از او پرسید که تفسیر شما از پذیرش ولایت فقیه چگونه است که هیچ تغییری در رفتار شما حاصل نمی شود وقتی می شنوید که رهبرتان اینگونه می گوید:
”نامزدها گاه مسائلي خلاف واقع درباره اوضاع کشور و مسائل اقتصادي مطرح مي کنند که مردم را نگران مي کند و انسان نمي تواند باور کند که دادن اين همه نسبت خلاف، از روي صدق و صفا مطرح شده باشد.“ (مقام معظم رهبری هفته گذشته در کردستان)
با این حال، تنها استراتژی انتخاباتی دولت نهم، تبیین دستاوردهای 4 سال فعالیت بی وقفه دولت است که صحت و سقم آن هم به سهولت قابل ردیابی است. احمدی نژاد دولت را بی نیاز از مقابله به مثل با این تخریب ها می داند و الحق و الانصاف، وی این عمل را در عملکرد تبلیغاتی- اخلاقیش از سایر کاندیداها به خوبی فراگرفته است؛ لقمان را گفتند: ”ادب از که آموختی؟“،
گفت: ”از بی ادبان!“
یکشنبه دهم خرداد 1388
پرتقال صهیونیستی در ج.ا.ایران
پرتقال سیاسی
همیشه در واپسین روزهای مانده به انتخابات همه چیز رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد. غبار از لباس سیاستورزان و سیاستبازان برمیخیزد و به دور موضوعات مختلف حلقه میزند و ذبح هر چیزی به نفع منفعتهای شخصی مباح میشود. در این میان مسائل حوزه اجتماعی به دلیل آنکه در دسترس عموم مردم است و به اصطلاح مسائل روز جامعه و مردم محسوب میشوند بیش از دیگر حوزهها در معرض خطر ”سیاستزدگی“ قرار دارند. موضوع پرتقالهای وارداتی نیز یکی از همین مسائل بود که خبرش، اردیبهشت انتخاباتی کشور را به عرصه جولان دادن کارآگاهانی بدل کرد که به دنبال یافتن پرتقال فروش، سطور رسانه ها را ”سیاه“ میکردند.
حالا با فروکش کردن موج رسانهای اخبار این پرتقالها شاید بتوان با نگاهی ریزبینانهتر و به جای یافتن پرتقال فروش به سراغ کسی یا کسانی رفت که از پشم حضور این پرتقالها در فضای اطلاعرسانی کشور، برای خود کلاهی دوختند!
قصه پرتقالها از کجا شروع شد؟
ماجرا از آنجا آغاز شد که مسؤولان رسانهای شهرداری تهران از طریق تماس با خبرنگاران حوزه اجتماعی روزنامهها و با کمک خبرگزاری مهر به انعکاس خبری پرداختند که محتوای آن این چنین بود: ظرف دو روز گذشته در اقدامی مشکوک نوعی پرتقال در برخی میوه فروشیهای شهر تهران با علامت تجاری (jaffa sweetie israel-po) توزیع شده که با هوشیاری مردم و برخی فروشندگان و حراست شهرداری تهران به سرعت جمع آوری شد. این خبرگزاری همچنین اعلام کرد: این نوع پرتقال از چهارشنبه دوم اردیبهشت ماه و از طریق یکی از واردکنندگان معروف میوه به کشور وارد و در بخشهایی از تهران توزیع شده است. خبرگزاری مهر تاکید کرده در این موضوع نقش عوامل موثر در واردات و توزیع میوه و وجود سهلانگاری در مراحل کنترلی قابل تامل است که از سوی مبادی مسؤول در حال پیگیری است.
بنابراین اولین محل کشف این پرتقالها میادین میوه و تره بار شهرداری بود، مکانی که فلسفه وجودیاش با حمایت از تولیدکنندگان داخلی گره خورده است و به تازگی با وارد کردن میوههای گرانقیمت خارجی به کلی از فلسفه وجودیاش فاصله گرفته است. اما به فاصله یکی، دو روز پس از انتشار این خبر کوتاه و عکس پرتقالهای محترم(!) از زوایای مختلف، چنین موضوع اجتماعی در یک قاب شیک سیاسی به صفحات رویی روزنامههای مخالف دولت راه یافت و ماهیگیری از این آب گل آلود آغاز شد.
مجرمی با رنگ نارنجی(!)
جالب اینجاست که این پرتقالها در حالی اسرائیلی خوانده میشدند که هم در مارکشان تقلب صورت گرفته بود و هم روی جعبه هایشان عنوان ساخت چین حک شده بود و حتی در همان روزهای اول مدیرعامل سازمان میادین میوه و تره بار شهرداری تهران نیز به شکلی درباره آن توضیح داده بود: ”این نوع پرتقال در کارتنهای ساخت کشور چین به یکی از بازارهای میوه ما منتقل شده بود“.
لاجرم کارناوال به راه افتاد و حالا دیگر هر کسی میتوانست میدانداری این موج رسانهای را به عهده بگیرد. گاهی با کاریکاتور، گاهی با خرج کردن تیتر یک روزنامهها و انواع و اقسام جوکها و ایمیلها؛ از سوی دیگر مهمترین مقصر این اتفاق عجیب و غریب از سوی ناظران کنار گود، دولت بود چرا که دولت به عنوان نگهدارنده مرزها باید مراقب ورود کالاها به داخل کشور باشد و اگر به گفته مدیرعامل سازمان میوه شهرداری، پرتقالهای اسرائیلی توسط یکی از واردکنندگان معروف میوه به کشور وارد شده باشد باید وزارت بازرگانی مجوز چنین کاری را صادر کرده باشد که البته با توجه به اسم فامیل این پرتقالها(!) این کار از مسؤولان یک وزارتخانه کشورمان کاملا بعید بود و اصلا نیازی به توضیح ندارد. در این میان ”استفهام انکاری“ میرتاج الدینی، نماینده تبریز از شایعهسازان این حادثه هم جالب است: ”آیا واقعا شما احتمال میدهید در دولتی که شاخصه اصلی آن در جهان ایستادگی سرسختانه در برابر رژیم صهیونیستی است، فردی پیدا بشود که برای واردات میوه از اسرائیل غاصب، چراغ سبز نشان دهد؟“
معاون وزیر بازرگانی، محمدصادق مفتح، با بیان آنکه براساس برنامه چهارم توسعه، واردات به مجوز دولت نیاز ندارد، گفت: اگر کسی این ادعا را که پرتقالها توسط وزارت بازرگانی ثبت سفارش شده، ثابت کند، ما به او جایزه میدهیم.
قفل بودن سیستم سفارش اسرائیل
اما مفتح با این سخنان هم آرام نشد و به رئیس سازمان حمایت از مصرفکنندگان و تولید کنندگان ماموریت بررسی این موضوع را محول کرد تا در نهایت، کیومرث جلیلیان اعلام کند: ”این پرتقالها تولید چین بوده و فرد واردکننده هم که از بازرگانان بخش خصوصی بوده پرتقالها را بهطور مستقیم از چین ثبت سفارش و به ایران حمل کرده است“. در ادامه جلیلیان با استناد به شواهد موجود نه تنها واردات از رژیمصهیونیستی را با اشاره به اینکه ”سیستم ثبت سفارش برای کالاهای صهیونیستی قفل است“، رد کرد که از نحوه شکلگیری و آغاز این دسیسه نیز سخن گفت: ”در زمان ترخیص و کنترلهای قرنطینهای، پرتقالهایی با ”مارک اسرائیلی“ مشاهده نشده و برچسبهای فوق در مراحل بعدی به بخش محدودی از پرتقالهای مذکور – 70 تا 80 کارتن از 3200 کارتن – الصاق شده که اینها نیز بلافاصله پس از گزارشهای مردم متدین جمعآوری شدند“. تا همین جا برای نتیجه گیری کافی است! وقتی که پای ”جعل“ و ”دسیسهای“ اینچنین نامردانه پیش میآید دیگر مجالی برای نوشتن و توجیه کردن مخاطبان نیست. مخاطبانی که معمولا اطلاعات فیلتر شده و از صافی سیاسی گذشته را میخوانند و از خواندن و دانستن واقعیتها منع میشوند!
با مشخص شدن سرنخ و واقعیت ها، وظیفه رسانههایی که ادعای بیطرفی میکنند این باشد که اطلاعات صحیح را به افکار عمومی برسانند اما ظاهرا منافع حزبی، سیاسی و شاید هم مالی اجازه چنین اطلاعرسانیای را نمیدهد. پس از جلیلیان، رئیس سازمان حفظ نباتات، از ”جعل“ برچسبهای صهیونیستی و نصب آنها روی بخشی از محموله مذکور خبر داد. دارابی عنوان کرد: کسانی که در بازار صنایع غذایی فعالند، به راحتی میتوانند تشخیص دهند این برچسبها جعلی هستند و بهصورت ناشیانهای جعل شدهاند.
پس از این افشاگریها بود که سکوت جبهه مخالف دولت آغاز شد، جبههای که وظیفه پر و بال دادن به این موضوع را بر عهده داشت و بدون در نظر گرفتن جایگاه ملی کشور در بحث اسرائیل، باب افراط را روی قلمها گشوده گذاشت و موضوعی داخلی را به تیتر بی.بی.سی و سی.ان.ان بدل کرد! و همچنان سکوت ادامه داشت تا اینکه یکی از کاندیداهای اصلاحطلب نیز درباره پرتقالهای بهظاهر اسرائیلی، موضع گرفت و دولت را متهم کرد که واردات بی رویه سرانجامش ورود پرتقال های اسرائیلی است.
نیازی به پوآرو نیست
حتما لازم نیست پوآرو یا خانم مارپل باشید تا موضوع را دریابید؛ داستان سادهتر از این حرفهاست، شیطنتی سیاسی که موضوعی کاملا اجتماعی را وسیله قرار داده و سبب ایجاد فضای شک و گمراهی شده است، اکنون سوار بر اسب مراد به سوی صندوقهای رای میرود! خلاصه داستان چنین است؛ ماجرایی عجیب به خبرنگاران تشنه اخبار داغ میرسد، کمی بعد موضوع توسط افراد خاصی پر و بال یافته و به دستمایه فشار به دولت تبدیل میشود تا در نهایت یک کاندیدای اصلاحطلب از آن بهرهبرداری کند و کماکان در نطقهای انتخاباتیش به طعنه و کنایه از پرتقالهای اسرائییلی سخن به میان آورد.
”پرتقالفروش“ اکنون آزاد است یا در بند، اهمیتی ندارد. اتفاقی که افتاد سوءاستفاده از سود ”پرتقالفروشی“ بود، سودی که با تهدید آبروی نظام به دست میآمد!
یکشنبه دهم خرداد 1388
کردستان و بیانات انتخاباتی ره بر...
* همه نامزدهایی که شورای نگهبان اعلام می کند صالحند اما نباید در مسئله مهمی همچون انتخاب رئیس جمهور به حداقل ها کفایت کرد بلکه باید با تکیه بر شاخص ها، از میان نامزدهای صالح، بهترین و صالح ترین نامزد را انتخاب کرد.
* بنده نسبت به اشخاص هیچگونه نظری ابراز نمی کنم
* کسی را برگزینید که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد کند، با مردم یگانه و صمیمی باشد، ساده زیست باشد و خود و خانواده و نزدیکانش از فساد و اشرافی گری و اسراف دور باشند چرا که گرایش مسئولان به اشراف و تجمل آفت بزرگی است.
* نامزدهای محترمی که تاکنون نام نویسی کرده اند و مشغول تبلیغات و اظهاراتی هستند - اگرچه حالا وقت قانونی هم نرسیده، اما تبلیغات می کنند؛ اشکالی ندارد - سعی کنند با انصاف عمل کنند. اثبات و نفی شان با توجه به حق و صدق باشد. چیزهائی را که انسان می شنود، باور نمی کند که از زبان نامزدها و آن کسانی که دنبال این مسئولیتها هستند، از روی صدق و صفا خارج شده باشد. گاهی انسان حرفهای عجیب و نسبتهای عجیبی می شنود. این حرفها مردم را نگران می کند؛ کسی را هم به گوینده ی این حرفها دلبسته و علاقه مند نمی کند! نامزدهای محترم توجه داشته باشند اذهان عمومی را تخریب نکنند. این همه نسبت خلاف دادن به این و آن، تخریب کننده ی اذهان مردم است؛ واقعیت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست. بنده که از همه ی این آقایان اوضاع کشور را بیشتر میدانم و بهتر خبر دارم، میدانم که بسیاری از این مطالبی که بعنوان انتقاد درباره وضع کشور و وضع اقتصاد و اینها می گویند، خلاف واقع است؛ اشتباه می کنند. ان شاا... اشتباه است.
یکشنبه دهم خرداد 1388
این همه تغییر چرا؟!
همگی به رأی العین دیدیم که پس از سخنرانی قاطع و کوبنده ی دکتر احمدی نژاد در اجلاس دوربان 2 عده ای چه از خارج و چه از داخل(!!) تمام تلاش خود را کردند که این سخنان کوبنده ی دکتر را از اعتبار ساقط کنند.
اما در این میان آن چیز که ما را به شگفت وا می دارد موضع گیری ها و سخنانی است که از مهندس میر حسین موسوی شنیده می شد.
او در سفر استانی خود به مشهد اظهار داشت که: ”افتضاح سوئیس نتیجه ی افراطی گری رئیس جمهور است“ ویا در جایی دیگر گفت : “نمی توانیم صرف گفتن کلمات حماسی تبعات بخش بعدی را بپوشانیم . تكرار اين مسائل حيثيت ما و حيثيت جمهوري اسلامي و ايرانيان خارج از كشور را مورد تهديد قرار ميدهد. اين مسائل نبايد تكرار شود.“
مطلب فوق را مقدمه ای قرار میدهم برای طرح چند پرسش از جناب مهندس موسوی :
آقای میر حسین آیا به یاد دارید که در اوایل انقلاب اسلامی به عنوان وزیر امور خارجه به سازمان ملل رفتید؟ این بخشی از سخنان شما در سازمان ملل است که در آن آمریکا را مورد هجمه ی سختی قرار دادید و
تصریح کردید که آمریکا در ایران آخرین دست و پای مذبوحانه ی خود را می زند:
”مردم ما به مدعیان حقوق بشر که دست های خود را تا مرفق به خون انسان های مستضعف فرو کرده اند به دیده تمسخر می نگرند و می دانند که حقوق بشری که مدافع آن سران امریکا باشند از چه جنس و قماش است. این همان حقوق بشری است که در مقابل کشتارهای جهانی میلیون ها مظلوم از سوی امریکا سکوت می کند ولی در مقابل مجازات آدم کشانی که دست به قتل رئیسجمهور یک کشور انقلابی می زنند، فریاد بر می آورد.
این همان حقوق بشری است که یک اطلاعیه برای محکومیت اسرائیل به خاطر کشتار مکرر زن و بچه و پیرمردهای جنوب لبنان صادر نکرد. این همان حقوق بشری است که فقط با منطق صهیونیسم و امپریالیسم سازگار است. این همان حقوق بشری است که مدعیان آن و سردمداران آن سازندگان و طراحان بمب های نوترونی و اتمی در سراسر جهان هستند و حاضرند اسلحه ای بسازند که در یک چشم به هم زدن میلیون ها انسان را بی توجه به کوچکی و بزرگی بیماری و سلامت نابود سازد.
آیا اصولا مسخره نیست که خانه همه این مدافعان حقوق بشر در امریکا باشد و نه در یک کشور چون بنگلادش، ایران، نامیبیا، آنگولا، لیبی، هند، ویتنام، الجزایر، سوریه یا مالزی. ما به صراحت اعلام می کنیم به حقوق بشری که مدافع آن مال اندوزان و زورمندان امپریالیسم بین المللی و صهیونیسم و نژاد پرستان اروپایی و امریکایی می باشند اعتقادی نداریم. ما اصولا بشریت را در جوامع اروپایی و امریکایی در حال مسخ و نابود شدن می دانیم.“
آقای مهندس! آیا این ادبیات کاربردی شما در آن زمان کاملا شبیه به ادبیات متصدی دولت نهم در اجلاس دوربان2 نیست؟
آیا دیدگاه آن روز شما به معنای مطلق منطبق بر موضع رئیس جمهورمان در ژنو نمی باشد؟
پس چرا میر حسین دیروز خود را به میر حسین امروزی فروخته است؟چرا مساله ژنو را مورد هجوم قرار می دهد و آن را شعاری و افراط گرایانه تلقی می کند؟
آیا این شما نبودید که در آن روزگار نه چندان دور توطئه های آمریکا را با مساله صهیونیسم، یکی می دانستید و به مساله صهیونیسم بین الملل و جنایات صورت گرفته اشاره می کردید که: ”امت مسلمان ایران توطئه های امپریالیسم امریکا بر علیه کشور جمهوری اسلامی ایران و دیگر ملل مسلمان جهان را با مسئله صهیونیسم آمیخته می داند و اگر چه ممکن است بعضی از کشورهای ارتجاعی و وابسته به امریکا تجاهل کنند، ولی یک میلیارد مسلمان جهان به عیان ملاحظه می کنند که مسئله صهیونیسم از امپریالیسم امریکا جدایی ناپذیر است.“
شما حتی نژاد پرستی صهیون را نیز در آن زمان محکوم کردید؛به یاد دارید؟“بدون هیچ گونه تعصب نژادی و یا ضدیت با قوم یهود اعلام می کنیم صهیونیسم به عنوان یک حرکت سیاسی مبتنی بر نژاد پرستی و توسعه طلبی که رسالت آسمانی حضرت موسی علیه السلام را پوشش جنایات خود قرار داده از دیدگاه ملل آزادیخواه جهان مردود و غیر قابل تحمل است.“
آری آقای میر حسین حقیقتا و به انصاف که قضاوت کنیم در آن اولین روزهای انقلاب و در لوای رهبری حضرت امام، سخنرانی های به یاد ماندنی و بسیار قاطعانه ای از شما سراغ داریم که به حق رجوع به آنان مایه ی افتخار است برای هر ایرانی.
اما...
اما چه شد که در صحت آن مواضع انقلابیتان شک کردید؟ چه شد که آن افتخارات ملی را به فراموشی سپردید و امروز در سخنرانی هایتان از مواضع جدیدی سخن بر زبان می رانید؟
آقای میر حسین نیک که بنگریم و تامل کنیم از این تغییر موضع شما در این بیست و اندی سال فقط دو نتیجه برایمان حاصل می گردد: یا میر حسین برای جلب آرا در جبهه انقلابیون قرار گرفته است؛ یا اینکه طی این سال ها مثل خیلی از افراد تاریخ مصرف گفتمان انقلاب را تمام شده می داند و آن گفتمان را سزاوار موزه های تاریخ می پندارد.
آیا این همان خط و راه پیر جماران است !؟
یکشنبه دهم خرداد 1388
از شعار تا مطالبه؟
شعارهای انتخاباتی معمولا اولین و مؤثرترین دغدغه و حربه کاندیداهای مناصب و پستهای انتخاباتی بوده است و شعار کاندیدای پیروز انتخابات سال 84 عدالت.
اجرای عدالت به عنوان شعار و استراتژی دولت نهم، با خروج نام احمدی نژاد از صندوق و بر هم خوردن توازن مفروض قدرت، رنگ عمل به خود گرفت. اتفاقی که همراهی آن با حضور وزنه های سی ساله قدرت پررنگتر جلوه کرد. توجه به قشر مستضعف ، تأکید بر حضور مردمان دور از پایتخت در معادلات و تصمیم گیریها، و برقراری رابطه ای بی پیرایه با کاخ نشینان ریاست جمهوری که روزی سعدآباد بود (و امروز در ساختمان نهاد ریاست جمهوری در میدان پاستور)؛ ابتکار ویژه رئیس جمهور جدید در انتخاب "متن خطابه" و "مخاطب آن" بود.
هشدار به مشخص کردن محدوده دُم های رضاخانی در اقتصاد و سیاست، توجیه نمودن مردم در مورد حلقه های زر و زور و تزویر، توجه به عزت مبتنی بر حکمت و مصلحت جمهوری اسلامی و باز شناسی حقوق پایمال شده ملت در عرصه بین الملل؛ بهترین و والا ترین شعارهایی بود که رئیس جمهور ایران می توانست مطرح کند.
اما آنروز همانها که بعد از انتخاب شهردار سابق تهران و شروع سفرهای استانی او لب به اعتراض گشوده بودند که عملکرد او انتظار مردم از دولت را زیاد میکند ، امروز نگرانند که شعارهای این چنین بلند، از ارزش شعارها می کاهد! (ولابد کسی نباید به جایگاه مقدس آن نزدیک شود). و البته این نگرانی بجاست چرا که اگر روزی رئیس جمهوری داد سازندگی سر می داد و آن یکی نگران توسعه سیاسی و به دنبال جامعه مدنی بود، احمدی نژاد عدالت ، مهرورزی ، توسعه و تعالی، یعنی همه غایت جمهوری اسلامی را یک جا جمع کرد و دیگر جایی برای شعار جدید نگذاشت، حتی برای انتخابات چهار سال بعد!
بعد از گذشت چهار سال نه تنها شخص احمدی نژاد که هر آنکس که بر جایگاه او تکیه بزند بدهکار مردم است و اگر چه این امر کار را برای او آسان کرد- که دیگر نیازی به شعارسازی نداردو از رقبای خود چند قدمی جلوتر است،- اما به همین میزان کار بر رقبای او سخت و عرصه غریب دموکراتیک را تنگ شده است.
این بار وقت نمایاندن کارنامه است و آنچه که هر یک در چنته دارند. چرا که مردم نه مثل دلفین به دنبال غذا ( اشاره به کاریکاتور روزنامه اعتماد ملی که مردمی را که در سفرهای استانی برای استقبال از رئیس جمهور جمع میشوند را دلفینهایی میدانست که منتظرند مربی برایشان غذا پرت نماید ) بلکه به مثابه "امت اسلامی" به دنبال "مطالبه حق خود" و اداء بزرگترین حق حاکمانند.
یکشنبه دهم خرداد 1388
رنگارنگ اما خاکستری
کوچک باشید اندازه نخود
یا بزرگ باشید اندازه غول
اندازه همید
وقتی خاموش کنیم چراغ ها را
*****
سیاه باشید یا سفید
سبز باشید یا زرد و نارنجی
یک رنگ می بینندتان
وقتی خاموش کنیم چراغ ها را
*****
شما را خیلی ها دیده اند
خیلی هایشان اما نپسندیده اند
ولی، ما چه کنیم
که فرزند نادیده هاییم
*****
رأی می خواهید بیاورید
پس شعارهایی می سرایید
برای زمانهای نیامده
چگونه اثباتشان می کنید؟!
*****
گذشته معیاری است
هرچند ناقص
اما گویا و ولی دردآلود
که هیچ از آن یادی نمی کنید
*****
گذشته تان را هم لابد
نفی کرده اید و نقد
که برای آینده سازی
امروزسوزی پیشه گرفته اید!
*****
شعارهای امروزتان
انتقاد است و انتقاد
فراموش کرده اید شاید
که امروز امتداد دیروز است!
*****
اگر دیواری کج است
از آجرچینش باید پرسید
ابتدایی ها باید بگویند
انتها چرا چنین است!
*****
دیروز اگر خوب بوده اید
امروز بد نمی توانند بود
دیروز اما اگر نه
از امروز پس چرا می نالید؟!
*****
شما اما یک بمب شده اید
ساخته دست مشتی بداندیش
از آن لحظه که خود آمدید
تا آن زمان که ببرند شما را
*****
بمب ها اما همه
گرچه تخریب می کنند
اما نابود می شوند
قبل از هر تخریبی!
*****
قافیه را باخته اید
چرا که وزنی ندارید
بمب ها فرا نگرفته اند
قاعده بود و نبود را!
*****
آه، فراموش می کنیم
بی انصافی های شما را
آسمان ما را نمی ترساند
هرقدر که می خواهد ببارد
*****
میرحسین باشید یا کروبی
رضایی باشید یا هر کس و ناکس
اندازه همید
وقتی چراغ حقیقت روشن است
*****
انتقاد کنید یا سیاه نمایی
راست بگویید یا دروغ
یک رنگ می بینندتان
وقتی چراغ حقیقت روشن است
*****
دیگر چیزی نمانده
تا به صبح موعود
ما در انتظاریم
شما نیز در انتظار بمانید...
یکشنبه دهم خرداد 1388
اگر امام زنده بودند...
اين روزها و با شنيدن بسياري حرف ها به اين فکر مي کنم که اگر امروز پيرجماران زنده بود، در مقابل اين اتفاقات چه عکس العملي از خود نشان مي داد؟
احساس مي کنم امام خميني (ره) اگر بودند و مي ديدند که چطور عده اي براي استفاده از نام و نسبش بر يکديگر پيشي مي گيرند، شايد لبخند می زدند.
امامي که من مي شناسم اگر بودند و مي ديدند که عده اي چگونه به سوابق ديروز خود با ايشان اشاره مي کنند و امروز بيشترين دشمني ها را با اسلام و انقلاب نشان می دهند... فرياد بر مي آورند.
آن امام اگر بودند و مي ديدند که با چه نيرنگي عده اي ادعا مي کنند ”اگر امام هم امروز بود در افکارش تجديد نظر مي کرد و همين که ما مي گوييم را مي گفت“ ...شايد مي گفتند: ”من چطور چيزي که در طول 87 سال به آن اعتقاد پیدا کرده ام را يک شبه نابود کنم؟”
آقا سيد روح الله اگر بودند و مي شنيدند که عده اي سعي دارند آرمان هايشان را پاره پاره کنند و طور ديگري معرفي کنند... شايد مي گفت: ”حرف من همان است که گفتم. آنقدر شفاف گفته ام و آنقدر فرياد زده ام و تکرار کرده ام که قابل تحريف نباشد.“
پدر معنوي شهدا اگر بودند و مي ديدند که همان ها که روزي به فرزندانش اهانت مي کردند و آن ها را خشونت طلب می نامیدند، امروز دم از آن ها مي زنند و براي رسيدن به نيات شومشان به خون شهيد متمسک مي شوند... زبان به لعن و نفرین می گشودند!
مصلح قرن بيستم اگر بودند و مي ديدند چگونه عده اي حتي از يادبود همسر مکرمشان نيز براي تبليغ خود استفاده مي کنند...شايد مي گفتند: “شرمتان باد!”
امام اگر بودند و مي ديدند در سال هايي که کثيري از يارانشان استحاله شدند و کشور را به سوي سکولاريسم مي بردند، عده اي مدعي، انديشه هايشان را در خطر نديده و امروز که اين گفتمان با خون دل دوباره بر زبان مردم جاري شده، براي آرمان هايشان احساس خطر کرده اند... مي گفتند: ”حاشا به صداقت و غيرتتان”
امام اگر بودند و مي ديدند که شعار عدالت دستمايه جوانان سطحي نگري شده که خود نيز درکي از مفهوم آن و شيوه ي مبارزه با استکبار ندارند، آنگاه براي نجات اين آرمان ها، دست به سوي کسي دراز مي کنند که مورد حمايت دشمنان امام است... آنان را به بازنگري جدي در مسيرشان فرا مي خواندند.
امام ما اگر بودند و مي ديدند که عده اي از او دَم مي زنند و در خفا و آشکار با يار ديرين و جانشين عزيزش دشمني مي کنند... حتماً آن ها را از خود می راندند.
*****
امام اگر بود...حتماً دوباره مي گفت:
”ملاک حال فعلی افراد است.“
یکشنبه دهم خرداد 1388
سوال بدون جواب و حمایت سوال برانگیز
سؤال دختر حضرت امام از موسوی در دیدار اخیر با وی: زماني در سخنانتان در خصوص گروه نهضت آزادي اعلام كرديد كه با آنها اختلاف نظر داريد و پس از آن فرموديد كه دوستي با آنها داريد كه اين دوستي تا امروز ادامه پيدا كرده است و زماني نيز گفتيد كه ما وقتي با افرادي اختلاف نظر داريم قرار بر اين نيست كه آنها را كنار بگذاريم، حال سئوال من اين است كه چگونه ميتوانيم افرادي را كه با آنها اختلاف نظر داريم در مناصب اجرايي بكار بگيريم و به آنها مسئوليت بسپاريم.
سؤال از طرف میرحسین بدون پاسخ ماند اما باز هم فرزند امام، از میرحسین اعلام حمایت کرد.
شایان ذکر است که امام در مورد نهی نهضت آزادی از تمامی مسئولیتها، نامه ای شدیدالحن به آقای محتشمی پور دارند که شاید از یادها پاک شده باشد!

